به گزارش پایگاه خبری تنکابن۲۴،
ای اشکهای بی امان با تاری چشمان بی فروغم زخم را کم می کنی اما با جگر سوخته قلب مالا مال از حب علی را چه می کنی؟ هر قدم به تو نزدیک تر صدای ضربان قلبم کندتر می شد.در و دیوار بیت سراسر نور بود. لاجرم در این مکان فقط یک تلنگر و یک ندا در گوش و جانت نواخته می شد: او سرباز مهدی فاطمه است و این همه بی تابی؛ برای مهدی زهرا چه می کنی ای قلب ناآرام! اشک های پی در پی، ذکر صلوات و دعای فرج چشمان پر از التماس حضور. ناگهان صدای ممتد قلبم را شنیدم حضرت عشق تمام قد طلوع کرد . سلام آقای من! دست بر سینه پر از تواضع پر از صبر و امید،پر از صلابت، آخ که چه لحظات نابی را داشتم. قلبهای از سینه بیرون زده مان را با نفس حقت به آرامش دعوت کردی و ما سراپا ذوب شما. موج جمعیت مشتاق، امان نمی داد تا خوب تماشایتان کنم،با تمام توانم دست راست را به نشانه لبیک یا نایب مهدی نشانتان دادم و چه پاسخی بهتر از لبخند پر از مهرتان. صدای جیغ و هیجان حضار از ذوق دیدن شما، مرا به وجد آورد و در وجودم این نوا را می داد: تو که سراپا تقصیری چه ادعایی داری که در صفوف اول عشاقانی؟ به خود آمدم خود را به صف های آخر رساندم اما هر چه از صف عقب تر می رفتم نگاه و محبت نافذ شما را بیشتر همراه خود می دیدم و قلبم لبریز از محبت بی دریغ شما چقدر پدرانه فرزندان ناخلف کشور را فرزندان خود دانستی آنها را مورد عفو قرار دادی و از خدای بزرگ برایشان طلب جایگاه شهید را خواستار شدی. مگر می شود انقدر نگاه پدرانه شما را دید و باز هم به محبت و عشق شما باور نداشت. با دعای خیر همیشگی ما را بدرقه کردی چگونه باور کنم خدایا توانم بده و اما چه سحری، خبر شهادت علی زمان که لب تشنه همچون جد غریبش دنیایمان را تیره و تار کرد. تبریک امام شهیدم، تبریک رهبر مجاهد خستگی ناپذیرم. برای عاقبت بخیری ما مثل همیشه دعا کن. دعا کن خدای بزرگ همانطور که به شما در شهادت سردار دلها و رئیس جمهور شهیدمان قوت و استقامت داد به ما هم این صبر و استقامت را در فراق شما عنایت فرماید تا پرچم جمهوری اسلامی را به دستان مبارک مهدی زهرا برسانیم و حکومت مهدوی جهان را منور کند، آمین
